الملا فتح الله الكاشاني
40
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
تا من اين گوساله را بيجان نكردمى و از مادرش جدا نميساختم جبرئيل ( ع ) پر بر آن گوساله زده زنده شد و برجست و فريادكنان روى بمادر نهاد و ساره چون در پس پرده اينحالت را مشاهده كرد متعجب شد و ابراهيم نيز از آن حالت در تعجب بماند ايشان ديگرباره آغاز سخن كردند * ( وَبَشَّرُوه ) * و بشارت دادند او را * ( بِغُلامٍ ) * بپسرى اسحاق نام كه از ساره متولد شود * ( عَلِيمٍ ) * كامل در علوم شرعيه يعنى چون به حد بلوغ رسد در كمال علم باشد و نزد مجاهد مراد اسماعيل است كه از هاجر متولد شد اما قول اول اكثر اقوال و اصح اخبار است القصه چون فرشتگان اظهار اين بشارت كردند * ( فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُه ) * پس روى به خانه نهاد زن ابراهيم يعنى ساره * ( فِي صَرَّةٍ ) * در حالتى كه فريادكننده بود و آن مصدر است بمعنى اسم فاعل مشتق از صرير بمعنى صوت شديد و ريح صرصر از اين ماخوذ است و ميتواند بود كه اين جار و مجرور در محل نصب باشد بر آنكه مفعول فعل مقدر باشد و تقدير اينكه فاخذت فى صرة يعنى در ايستاد در فريادكردن و گويند كه مراد از صره كلمه اوه است يا ياويلتى كه در وقت تعجب ميگويند و مرويست كه بعد از استماع اين بشارت روى به خانه نهاد و بتعجب ميگفت كه الليليا الليليا و اينكلمه در لغت ايشان در وقت تعظم امور مستعمل بود * ( فَصَكَّتْ ) * پس طپانچه زد بسرهاى انگشتان * ( وَجْهَها ) * بر روى خود و مقاتل و كلبى گفتهاند كه انگشتها را جمع كرد و بر هر دو جبين خود زد و اين از عادت زنان است در وقتى كه تعجب كنند و گويند كه در اينحال كه اين مژده شنيد دم حيض در خود يافت و بجهة حيا طپانچه بر روى خود زد * ( وَقالَتْ ) * و گفت كه من * ( عَجُوزٌ عَقِيمٌ ) * پيره زنى نازايندهام پس چگونه فرزند آرم در روايت آمده كه او را نود و پنج سال عمر بود و ابراهيم را صد و نود سال و ساره هرگز نزائيده بود چون وعده فرزند شنيد بسيار متعجب گشت * ( قالُوا ) * گفتند فرشتگان به او بعد از مشاهده تعجب از او * ( كَذلِكَ ) * همچنين كه بشارت داديم تو را * ( قالَ رَبُّكِ ) * گفته است پروردگار تو و ما از قول او خبر ميدهيم نه از راى خود پس بجهة تسهيل تعجيل وجود ولد گفتند كه * ( إِنَّه ) * بدرستى كه خداى تعالى * ( هُوَ الْحَكِيمُ ) * او است حكم كننده بوجود ولد مر ترا يا محكم كار در آنچه اراده فرمايد الجزء السابع و العشرون من الاجزاء الثلاثين * ( الْعَلِيمُ ) * دانا بمعنى تو و بجميع خفاياى امور و هر كه متصف به اين دو صفت باشد قول او حق و